جمعه پنجم خرداد 1385
×باران زده سهراب :
گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید ! دیدم ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت ! رفتم ولی.....
او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :
دیوانه باران زده !
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:26 توسط : ami$

