دوشنبه بیستم شهریور 1385
$م...ه..ر...ن...و....ش$شبی غمگین،شبی بارانی و سرد
مرا در حسرت فردا رها کرد!
دلم در حسرت دیدار او ماند!
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد!
مقام هستی ام بود و ندانست!
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد!
و او هرگز شکستن را نفهمید!
اگرچه تا ته دنیا صدا کرد!!!!!!
saman
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:49 توسط : ami$

